عـــــآشـِـــقـــِـتــَــمـ

عاشقـ شدنـ خوبهـ اگهـ عشقـ تو باشهـ

مـــــیــــــدونــــمـــ (پستـ ثابتـ )





شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے مـــــیــــــدونــــمـــ بدونـ تو زندگیـ معنا نداره . . . زیبا

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے مـــــیــــــدونــــمـــ تو بهترینی واسه منـ . . . زیبا

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے مـــــیــــــدونــــمـــ که تو کاملـ ترینـ تعریفـ برایـ واژه یـ عشقیـ . . . زیبا

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے مـــــیــــــدونــــمـــ تو ارزشـــشو داریـ . . . زیبا

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےمـــــیــــــدونــــمـــ با تو هیچـ چیز کمـ ندارمـ . . . زیبا

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےمـــــیــــــدونــــمـــ تویی که آرمشـ رو به زندگیمـ هدیه میکنیـ . . . با بودنت . . زیبا

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے مـــــیــــــدونــــمـــ میمونیـ تا همیشه چونـ عشقت ما جاودانسـ . . . زیبا

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے مـــــیــــــدونــــمـــ هیچـ کسیـ جایـ تورو تو زندگیمـ نمیگیره . . . زیبا

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے مـــــیــــــدونــــمـــ با تو همه چی هس و بی تو هیچـ چیز معنا نداره . . . زیبا

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے مـــــیــــــدونــــمـــ که تو میدونیـ عاشقتمـ و خواهمـ بود . . . زیبا

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے مـــــیــــــدونــــمـــ های منـ تو این وب نوشته میشه تا بدونیـ میدونمـزیبا


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1391ساعت 15:0  توسط مریمـ  | 

یهـ وبـ جدید

ســــــــــــلامـ

دوستایـ مهربونمـ منـ یهـ وبـ جدید درستـ کردمـ و توشـ خاطراتـ و داستانـ آشناییمونـ رو نوشتمـ خوشحالـ میشمـ بیاینـ و نظرتونو بگید 

آغـــــاز بے انــــجامـ

http://maryami.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1391ساعت 20:59  توسط مریمـ  | 

همهـ چیـ خوبهـ


شکلکــ مهسایی سلامـ سلامـ بهـ همهـ یـ دوستایـ گلـ و مهربونمـ و سلامـ بهـ عشقهـ اولـ و آخرمـ 

شکلکــ مهسایی همهـ چیز خوبهـ و ما2تـــآ مثلـ قبلـ باهمیمـ ، عشقولیـ و مهربونـ و خوشـ اخلاقـ

شکلکــ مهسایی تا یادمهـ زودیـ باید بهـ خدا بگمـ کهـ خیلیـ ازشـ ممنونمـ بهـ خاطر اینکهـ منـ و آرینـ با همیمـ و همهـ چیـ خوبهـ شکلکــ مهسایی وایـ کهـ دلمـ چقدر برایـ آرینمـ تنگـ شدهـ منـ خوبـ میدونمـ کهـ تا یکشنبهـ برامـ یکـ عمر طولـ میکشهـ 

شکلکــ مهسایی جنبشو نداریـ نخونـشکلکــ مهسایی

شکلکــ مهسایی منـ و همسلیـ دریروز کلیـ باهمـ حرفیدیمـ و تا ساعتـ 1:40 اسـ بازیـ کردیمـ بعدشـ شبـ بخیر گفتیمـ و خوابیدیمـ 10 مینـ نگذشتهـ بود کهـ همسلیـ اسـ داد : " خوابیدیـ ؟ " منمـ کهـ هنوز بیدار بودمـ جوابشو دادمـ : " نهـ " گفتـ : " نخوابیمـ " گفتمـ : " چـــــــــرا ؟ " گفتـ : " آخهـ خبـ دوستـ دارمـ " نمیدونید چهـ حسیـ داشتمـ قلبمـ تند میزد و دوسـ داشتمـ پیششـ بودمـ تا بغلشـ میکردمو یهـ بوسـ کوچولو میزاشتمـ رو لباشـ در جوابشـ گفتمـ : " عاشقتمـ ، باشهـ هرچیـ تو بگیـ " بعدشـ اسـ داد : " بلا دلمو بد بردیــــآ " خندمـ گرفتهـ بود و قیافمو لوسـ میکردمـ انگار همسلیـ پیشمـ بود !! گفتمـ : " هـــا ؟ خبـ بالاخرهـ نمیشهـ دلمو بدمـ ولیـ دلتو نگیرمـ کهـ ؟! " همسلیـ : " ایـ بلا کشتیمـ ! " مریمشـ : " کشتمـ ؟ نـــگـــو ! میمیرما ، میخوامتـ یهـ دنــــــــیــــــــــا ! همسلیـ : " دنیایـ منیـ ! " مریمشـ : " آرینـ میدونیـ اگهـ پیشـ همـ بودیمو اینـ حرفارو میزدیـ چیـ میشد ؟ ؟ " همسلیـ : " هـــا ؟ لپاتـ سرخـ میشد ! " مریمشـ : " دیگهـ . . . ؟ "  همسلیـ : " دیگهـ ؟ . . . بگو لطفا ذوقـ دارمـ بدونمـ ! " قربونـ ذوقتـ عشقهـ منـ مریمشـ : " چشمـ عزیزمـ . . . میگمـ ، بیـ اختیار بغلتـ میکردمو لبامو میزاشتمـ رو لباتـ البتهـ اگهـ موقعیتشـ تبود دلمـ یهـ کوچولو میگرفتـ و دستاتو محکمـ میگرفتمـ نا آرومـ بشمـ " بعدشمـ یکمـ دیگهـ اسـ بازیـ کردیمـ تا اینکهـ همسلیـ جوابـ نداد فهمیدمـ قربونشـ برمـ خستهـ بود و خوابیدهـ جــــــــــــانـ

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت 11:53  توسط مریمـ  | 

فقط بهـ خاطر تنها عشقمـ

ني ني شكلك

http://up.patoghu.com/images/ee75tqkvtbxbngxijdu1.gif سلامـ اصلا حوصلهـ آپـ کردنـ نداشتمـ  و تصمیمـ گرفتهـ بودمـ چند روزیـ پایـ کام÷یوتر نشینمـ تا گودیـ پایـ چشممـ برطرفـ بشهـ امــــــا دلمـ نیومد امروز آپـ نکنمـ و فقط و فقط بهـ خاطر تنها عشقمـ آرینـ اومدمـ تا بهشـ بگمـ کهـ برایـ یکشنبهـ ( جلسهـ اولـ کلاسـ گیتار ) لحظهـ شماریـ میکنمـ دیگهـ برمـ فعلا بابایـ . . . 

راستیـ همسلیـ اینمـ گلـ مورد علاقتـ بوووووووووووسـ رو لباتـ

Emoticon

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1391ساعت 22:42  توسط مریمـ  | 

یهـ روز سختـ با خبرایـ خوبـ

 سلامـ به همسلیـ و دوستایـ مهربونمـ 

چهـ قدر هوا گرمـ بود امروز منـ از صبحـ رفتمـ بیرونـ و همینـ حالا رسیدمـ خیلیـ خستهـ امـ ولیـ گفتمـ اولـ بیامـ آپـ کنمـ و بنویسمـ چیـ شد بعد برمـ بخوابمـ کارناممو گرفتمـ  " سلامتـ باشید " بهـ لطفـ خـــدا معدلمـ بدکـ نشد بالایـ 17  و مجــــــاز برایـ انتخابـ رشتهـ ریاضیـ  بعدشـ اینکهـ دیروز همسلیـ داشتـ میرفتـ کلاسـ تابلویـ یهـ آموزشگاهـ گیتارو دید   گفتـ : " مریمـ میایـ بریمـ ؟  "                                                                         گفتمـ : " آخهـ اینهمهـ راهـ بیامـ اونجا نمیشهـ کهـ http://up.patoghu.com/images/y4ibuw694h7kdvk4pwu.gif ! " خلاصهـ اینـ واسهـ مـــآ شد یهـ حسرتـ و آهـhttp://up.patoghu.com/images/e6zmqlyo4mbqy9d1e3f.gif کهـ کاشـ میشد باهمـ بریمـ کلاسـ گیتار http://up.patoghu.com/images/n4wc7t8i3kpb8u7kxcd.gifدیشبـ تو نتـ سرچیدمـ و http://up.patoghu.com/images/y07xgtp0fe4etqo78nd9.gif یهـ کلاسـ بینـ خونهـ یـ همسلیـ http://up.patoghu.com/images/dv334xpqgvtk18rdrckr.gifو خونهـ مادرجونمـ پیدا کردمـ  ( آخهـ منـ نابستونا خونهـ مادرجونممـ ) مامیممـ راضیـ کردمو زنگیدمـ شرایطشو پرسیدمـ بهشونـ گفتمـ منـ و همسلیـ نسبتیـ نداریمـ دخترهـ خندیدhttp://up.patoghu.com/images/j7tsxyfsousw6dbd5c95.gif و گفتـ بگید دختر خالهـ پسر خالهـ هستید ! منمـ همینو گفتمـ خلاصهـ ثبتـ نامـ کردمو قرار شد هفتهـ ایـ یهـ جلسهـ منو همسلیـ باهمـ بریمـ کلاسـ وایـ کهـ چقدر عالیهـ و بهمونـ خوشـ میگذرهـ . . . . 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1391ساعت 17:19  توسط مریمـ  | 

امشبمـ . . . ؟(6)

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 23:10  توسط مریمـ  | 

یهـ روز گرمـ تابستونیـ با چاشنیـ عشقـ

 RARIANR

 اولـ یهـ سلامـ بهـ  عشقـ اولـ و آخرمـ کهـ با بودنشـ بهـ زندگیمـ شور و حالـ خاصیـ دادهـ ویهـ سلامـ همـ بهـ دوستایـ گلـ و مهربونـ نتیمـ کهـ خیلیـ بهمـ لطفـ میکننـ و بهـ وبمـ میانـ و چرکـ نویسـ هایـ منو میخوننـ http://up.patoghu.com/images/crfm021sypgokg0jvzsg.gif  اولـ اینکهـ همسلمـ تا 15 مینـ دیگهـ بهمـ زنگـ میزنهـ تا باهمـ بحرفیمـ هـــــورایـــــا  دومـ همـ آرینـ دیشبـ اومدو وبـ رو خوند وقتیـ تو نتـ بود و داشتـ میخوند قلبمـ تند تند میزد http://up.patoghu.com/images/dv334xpqgvtk18rdrckr.gif  حسـ خاصیـ داشتمـ فکر کنمـ آقامونـ خوششـ اومدهـ باشهـ یا بهترهـ بگمـ امیدوارمـ خوششـ اومدهـ باشهـ  دیگهـ بیشتر از اینـ سلیقهـ نداشتمـ خُبـ . . .  حالا نوبتـ چیهـ ؟ آهـــانـ سومـیـ !  سومـ همـ اینکهـ امروز جشنـ عقدهـ دختر عمومهـ ( سارا ) 9 ماهـ از منـ کوچیکـ ترهـ از بچگیـ باهمـ بودیمـ اما از وقتیـ قضیهـ خواستگار و جشنـ و . . . شد خیلیـ باهاشـ راحتـ نیستمـ نیدونمـ چرا !    اِنشآاَللّهـ خوشبختـ بشنـ  خبـ حالا نوبتـ چهارمیهـ ! چهارمـ ؟ چیـ میخواستمـ بگمـ ؟   آهــــان یادمـ اومد میخواستمـ  بگمـ کهـ فردا میرمـ کارنامهـ بگیرمـ   برامـ دعـــــا کنید کهـ خیلیـ میترسمـ 

و پنجمـ ؟ آهــــــان ! پنجمـ اینکهـ همسلیـ عاشقتمـ و دنیا بدونـ تو واسمـ معنا ندارهـ خیلیـ میخوامتـ خیلیـ

منـ دیگهـ باید برمـ   http://up.patoghu.com/images/0p85dr164c9im4tc4huc.gifبوسـ رولباتـ همسلیـ  و http://up.patoghu.com/images/n4wc7t8i3kpb8u7kxcd.gifهمچنینـ بایـ دوستایـ گلمـ

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 14:29  توسط مریمـ  | 

امشبمـ . . . ؟(6)

نیستیـ همنفسمـ سهمـ دلمـ بیـ کسیهـ تنهاییـ پر از غمـ و حسرتـ و دلواپسیهـ بیـ تو اینـ زندهـ بودنـ زندگیـ محسوبـ نمیشهـ زخمـ رو قلبـ شکستهـ امـ تا ابد خوبـ نمیشهـ

شبـ بخیر

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1391ساعت 22:39  توسط مریمـ  | 

سفر بخیر عشقهـ منـ


سلامـ سلامـ یهـ سلامـ مخصوصـ همهـ یـ دوستایـ مهربونمـ کهـ بهـ وبمـ میانـ یهـ سلامـ خیلیـ خیلیـ مخصوصـ همـ واسهـ همسلیـ کهـ از مسافرتـ اومدهـ قربونشـ برمـ اینـ گلـ کهـ گذاشتمشـ اینـ جا واسهـ آقامونهـ میخوامـ تقدیمشـ کنمـ با یهـ دنـــــــــیــــــــا عشقـ 

میخوامـ بهتـ بگمـ برایـ صدمینـ بار کهـ عاشقتمـ و بدونـ تو زندگیـ برامـ معنا ندارهـ آرینمـ


شکلکهای جالب آروین

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩ فقط برایـ خـــــدا ، شاید کمکمـ کنهـ 

همینـ الانـ آرینـ اسـ دا کهـ منو نمیخواد منو بگو با چهـ ذوقیـ داشتمـ برایـ سفر بخیر گفتنـ بهشـ آپـ میکردمـ کاشـ کاشـ اینو نمیگفتـ حالمـ اصلا خوبـ نیسـ خیلیـ سختهـ خیلیـ نمیتونمـ جلویـ گریمو بگیرمـ خــــدا جونمـ چرا انقدر تنهامـ گذاشتیـ چـــــــرا؟ چرا برایـ کسیـ کهـ همهـ یـ دنیامهـ منو نمیخواد خداجونمـ بهشـ میگمـ پسـ چرا دیشبـ گفتیـ هستیـ میگهـ اشتباهـ کردمـ خداجونمـ چیکار کنمـ ؟ کـــــــــــمـــــــک ! منـ نمیتونمـ ، واقعا نمیتونمـ خدا آخهـ مگهـ منـ چیکار کردمـ چهـ گناهیـ کردمـ کهـ مستحقـ اینـ همهـ بدبختیمـ ؟ چرا تابستونـ همهـ با شادیـ و خوشحالیـ شروعـ میشهـ واسهـ منـ با گریهـ ؟ اونمـ نهـ یهـ روز نهـ دوروز؟ خدایـ مهربونــ کهـ میگنـ توییـ ؟ کوشـ مهربونیتـ ؟ چرا منـ نمیبینمـ ؟ هــــآ ؟ مگهـ منـ ازتـ چیـ خواستمـ ؟ چیز زیادیـ خواستمـ ؟ فقط گفتمـ دوسشـ دارمـ فقط گفتمـ کمکمونـ کنـ گفتمـ یهـ کار کنـ بهمـ برسیمـ ؟ خیلیـ زیادهـ ؟ خدایـ منـ بهشـ میگمـ حرفـ آخرتهـ میگهـ آرهـ ! چیـ کار کنمـ بگمـ خداحافظ؟ بهـ کیـ ؟ بهـ کسیـ کهـ همهـ یـ دنیامهـ ؟ خـــــــــدایـــــــــــا خیلیـ تنهامـ کمکمـ کنـ خواهشـ میکنمـ الانـ چیـ بگمـ بهشـ آخهـ ؟ بگمـ تو رو بهـ خدا اینکارو بامنـ نکنـ ؟ بگمـ طاقتشو ندارمـ ! آخهـ میدونمـ قبولـ نمیکنهـ خدا جونمـ یادمهـ یهـ موقعیـ تا بهشـ میگفتمـ جونـ مریمـ هر چیزیـ کهـ بود هر چیـ گوشـ میکردو انجامـ میداد امـــــــــا حالا؟ چیـ بگمـ ؟ بگمـ جونـ همونـ مریمیـ کهـ دیگهـ دوسشـ نداریـ و نمیخوایشـ تنهامـ نزار؟ بهشـ میگمـ آخهـ چرا ؟ جوابـ نمیدهـ در جوابـ حرفـ منـ میگهـ منـ دیگهـ ابراز علاقهـ نمیکنمـ ! میگمـ آخهـ باید بدونمـ منو میخوایـ یانهـ ؟ باید بدونمـ با قبلیا واستـ فرقـ دارمـ یانهـ ؟ باید بدونمـ آخر اینـ دوستیـ چیهـ ؟ میگهـ : آرهـ فرقـ داریـ تهشـ ازدواجـ     چیکارکنمـ ؟ خدا جونمـ تو بهمـ بگو ؟ خواهشـ 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1391ساعت 21:35  توسط مریمـ  | 

و اینـ شد . . .

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

سلامـ دوستایـ مهربونمـ ممنونـ کهـ با کامنتـ هاتونـ منو همراهیـ میکنید بودنتونـ برامـ دلگرمیـ بزرگیهـ اومدمـ تا بهتونـ بگمـ دیشبـ چیـ شد . آرینمـ قربونشـ برمـ کهـ حسابیـ خستهـ بود وسط اسـ دادنمونـ خوابید اما منـ بهشـ اسـ دادمـ تا تکلیفمـ روشنـ بشهـ تو اسـ اولمـ نوشتمـ :  « آرینـ منـ نمیخوامـ با کسیـ دوستـ باشمو بعدشـ برمـ دنبالـ زندگیمـ و اونمـ برهـ دنبالـ زندگیشـ با هر کسیـ دوستـ نمیشمـ ، بهـ هر کسیـ دلـ نمیبندمـ اَما وقتیـ دوستـ بشمـ و دوسشـ داشتهـ باشمـ میخوامـ تا آخرشـ باهاشـ بمونمـ با سختیـ و آسونیشـ ، خوبیـ و بدیشـ انتخابمیـ آرینـ عاشقتمـ ، میخوامتـ امــــا حقـ انتخابـ داریـ منـ دوسـ ندارمـ دوستتـ باشمـ یا بهـ قولـ سارا ( دختر عمومـ ) رفیقـ اجتماعیتـ منـ مثلـ سارا نیستمـ کهـ هر روز بایکیـ باشمـ و بهشـ بگمـ عاشقتمـ آخرشمـ با یکیـ دیگهـ عروسیـ کنمـ احساساتمـ بهمـ اینـ اجازهـ رو نمیدهـ عقایدمـ نمیزارهـ میدونمـ خوبـ منو میشناسیـ پسـ فردا بهمـ بگو هستیـ یا نهـ ؟ فقط یهـ کلمهـ بعدشـ دیگهـ همهـ چیـ حلـ میشهـ و منمـ تکلیفمو میدونمـ عاشقتمـ  بووووسـ بایـ  » بعد اینـ اسـ یهـ دفعهـ یادمـ افتاد کهـ باید یهـ چیز دیگهـ همـ بهشـ بگمـ چونـ برامـ مهمهـ و یهـ اسـ دیگهـ دادمـ : « راستیـ یهـ چیزمـ بهتـ بگمـ شاید از نظر تو عادیـ باشهـ ولیـ منـالکیـ دستـ کسیو نمیگیرمـ و بوسشـ نمیکنمـ و نمیزارمـ حتیـ بهمـ دستـ بزنهـوقتیـ بدونمـ مالـ منـ نیستـ ، مالـ همـ نیستیمـ ! پسـ فکر کردمـ کهـ حرفتـ حرفهـ کهـ دلمو بهـ دلتـ دادمـ فردا جوابمو بدهـ بیدار شدیـ شبـ بخیر » خوابمـ نـــــــــبـــــــرد حسابیـ فکر کردمـ بهـ همچیـ تا ساعتـ 3 و 5 دقیقهـ بود کهـ اسـ داد : « هستمـ شبـ خوشـ » جوابشو ندادمـ یعنیـ جوابیـ نداشتمـ کهـ بگمـ غرورمو زیر پامـ گذاشتهـ بودمـ و اونمـ خیلیـ خشکـ جوابمـ رو دادهـ بود انگار کهـ مجبورشـ کردنـ انگار میلیـ بهـ ادامهـ یـ اینـ رابطهـ ندارهـ دلمـ شکستهـ خیلیـ بد ، شرایط روحیـ خوبیـ ندارمـ ولیـ امـــــــــــــیـــــــــــدوارمـ امـــــــــــــیـــــــــــدوار

 مریمیـ نوشتـ : اوهـ اوهـ چقدر حرفیدمـ ، چهـ اسـ هایـ طولانیـ فرستادمـا ههـ 

 مریمیـ نوشتـ 2 : منونـ میشمـ اگهـ نظرتونو بهمـ بگید ، باید چیکار کنمـ ؟

آرینمـ بوسـ بوسـ بوسـ

I miss you

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1391ساعت 12:26  توسط مریمـ  | 

امشبمـ . . . ؟(5)


امشبمـ بهشـ میگمـ آیندهـ دوستیمونو برامـ تصویر کنـ 
میگهـ : 2 تا دوستـ کهـ با خوبـ و بد همـ کنار میانـ و آیندشونـ هر کسـ میره دنبالـ زندگیشـ
منـ هنوز خوشبختمـ و امیدوارمـ بهـ آیندهـ بهـ بودنـ با عشقمـ ، آرینمـ تا آخر عمر
شبتونـ زیــــــــــــــبـــــــــــا

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1391ساعت 0:42  توسط مریمـ  | 

منـ اومدمـ تا بگمـ . . .

          A R I A N        


منـ اومدمـ تا بگمـ خوشبختمـ و از خدا تشکر کنمـ اومدمـ بگمـ کهـ آرینو دارمـ و با داشتنشـ آروممـ ، خوبمـ و خوشحالمـ فقط . . . فقط یهـ حرفیـ تو دلمهـ اونمـ اینهـ کهـ آرینمـ فکر میکنهـ رفتار منـ و بد حرفیدنمـ باهاشـ واسهـ اینهـ کهـ منو پررو کردهـ میگهـ با چندینـ نفر حرفیدهـ و همشونـ گفتنـ اگهـ به دخترا بگیـ عاشقتمـ و قربونتـ برمـ و . . . و بفهمنـ کهـ دوسشونـ داریـ رفتارشونـ همینجوریـ میشهـ و دیگهـ براتـ احترامـ قائلـ نیستنـ و هرجور میخوانـ باهاتـ میحرفنـ امــــــــــا اینطور نیسـ حداقلشـ منـ اینـ طور نیستمـ نیدونمـ باید چیکار کنمـ یهـ تصمیماییـ گرفتما میخوامـ مثلـ همیشهـ باشمـ حسـ کردمـ و دوسـ داشتمـ بگمـ عاشقتمـ بگمـ دوسـ داشتمـ بوسشـ کنمـ بگمـ ، راحتـ راحتـ بالاخرهـ اگهـ عاشقمـ باشهـ اونمـ یهـ روز یهـ حسیـ بهشـ دستـ میدهـ کهـ بیـ اختیارو بدونـ حتیـ لحظهـ ایـ فکر بهمـ بگهـ دوسمـ دارهـ نظرتونـ چیهـ ؟ پیشنهاد دیگهـ ایـ دارید؟

منتظر کامنتلتونـ هستمـ

بایـ تا هایـ

راستیـ آرینمـ الانـ همونـ لحظسـ کهـ موخوامـ لباتو بوسـ کنمـ . . . وایـ

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1391ساعت 23:30  توسط مریمـ  | 

مطالب قدیمی‌تر